الشيخ محمد هادي اليوسفي الغروي ( مترجم : حسينعلى عربى )
234
موسوعة التاريخ الإسلامي ( تاريخ تحقيقى اسلام ) ( فارسي )
سپس دستور داد كه به هر يك از افراد هيأت قريشى ده غلام و ده كنيز و لباسهايى از برد يمانى و صد شتر و پنج پيمانه طلا و ده پيمانه نقره و كيسهاى پر از عنبر بدهند ! و دستور داد كه به عبد المطلب ده برابر اين مقدار بدهند و به وى گفت : پس از يك سال دوباره نزد من بيا . كه ابن ذى يزن قبل از گذشت يك سال فوت كرد . « 1 » ( 1 ) اما قبلا در مورد پادشاهان يمن از قول مسعودى گفته شد كه يكسوم فرزند ابرهه أشرم بعد از هلاكت پدرش ابرهه به وسيلهء پرندگان ابابيل ، به مدت بيست سال پادشاهى كرد . سپس برادرش مسروق فرزند أبرهه سه سال به حكومت رسيد و سيف فرزند ذى يزن نزد قيصر ( سزار ) روم رفت تا از او كمك بخواهد و اين قضيه چهار سال قبل از هلاكت يكسوم بوده است و قيصر از يارى وى خوددارى كرد و گفت : شما يهودى هستيد و حبشىها نصرانى هستند و درست نيست كه ما مخالفان را در مقابل همكيشان يارى دهيم . پس از آن او نزد كسرى ( خسرو ) انوشيروان رفت و از او كمك خواست و انوشيروان به او وعده داد كه يارىاش دهد ، اما در آن زمان مشغول جنگ با رومىها بود و پس از مدتى سيف فرزند ذى يزن در همان جا درگذشت . بعد از او پسرش معديكرب فرزند سيف نزد انوشيروان آمد و او سپهبد ديلم و عدهاى از زندانيان را به همراه وى به جنگ سياهان فرستاد و « وهرز » سى هزار نفر از حبشىها را به قتل رسانيد و سپس تاجى را كه به همراه داشت بر سر معديكرب گذاشت و او را به پادشاهى يمن رسانيد . ( 2 ) بعد از تاجگذارى ، هيأتهايى از اعراب براى عرض تبريك به بارگاه معديكرب مىآمدند كه از جملهء آنها عبد المطلب فرزند هاشم و امية فرزند عبد شمس و خويلد فرزند أسد فرزند عبد العزّى و ابو الصلت ثقفى و ابو امية فرزند ابى الصّلت بودهاند . آنها در كاخ معروف « غمدان » واقع در شهر صنعاء به خدمت رسيدند و عبد المطلب پيش رفت و گفت : ما از اهالى حرم الهى و حافظان خانهء خدا هستيم . . . سپس مسعودى مىگويد : معديكرب فرزند سيف بن ذى يزن به مدت طولانى با عبد المطلب صحبت كرد و خبرهايى سرّى را در مورد نبى اكرم صلّى اللّه عليه و آله و زمان ظهورش به عبد المطلب داد و عبد المطلب او را از احوال نبى اكرم صلّى اللّه عليه و آله آگاه كرد . « 2 »
--> ( 1 ) . إكمال الدين ، ص 174 - 177 و مختصر آن در قرب الاسناد ، ص 246 ، حديث 1216 و الخرائج و الجرائح ، ج 1 ، ص 114 ، حديث 190 و تفصيل آن در ص 129 ، حديث 215 آمده است . ( 2 ) . مروج الذهب ، ج 2 ، ص 58 .